لغت نامه دهخدا
گشاده کف. [ گ ُ دَ / دِ ک َ ]( ص مرکب ) بذال. بخشنده. باسخاوت. کریم:
صفتش مهتر گشاده کف است
لقبش خواجه بزرگ عطاست.فرخی.مفضلا مقبلا گشاده دلا
منعما مکرما گشاده کفا.سوزنی.
گشاده کف. [ گ ُ دَ / دِ ک َ ]( ص مرکب ) بذال. بخشنده. باسخاوت. کریم:
صفتش مهتر گشاده کف است
لقبش خواجه بزرگ عطاست.فرخی.مفضلا مقبلا گشاده دلا
منعما مکرما گشاده کفا.سوزنی.
بخشنده سخی کریم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو مردم گشاده کف دست و روی چو میشان نهفته همه تن به موی
💡 تا دیو فکنده دام افتاده بدام تا نفس گشاده کف بچنگ آمدهام
💡 دیدم که گشاده کف بپیش بلبل با آنهمه برگ زو نوائی میخواست
💡 نماز تو بچه ارزد که در دعا باشی چو گل گشاده کف از بهرزر برب غفور