گروی زره

لغت نامه دهخدا

گروی زره. [ گ ُ ی ِ زِ رِه ْ ] ( اِخ ) نام یکی از خویشان افراسیاب است که در کشتن سیاوش مکرها کرد و وسیله ها انگیخت:
سیاوش ز گفت گروی زره
برو پرز چین کرد و رخ پرگره.فردوسی.نیوشنده بودند و لب با گره
بپاسخ بیامد گروی زره.فردوسی.گروی زره را گره تا گره
بفرمود تا برکشیدند زه.فردوسی.رجوع به فهرست ولف و گروی شود.

فرهنگ فارسی

یکی از خویشان افراسیاب که در کشتن سیاوش مکرها کرد. او را گروی زره نیز گویند: [ نهادند پس گیو را با گروی که همزور بودند و پرخاشجوی ] [ سیاوش ز گفت گروی زره برو پر ز چین کرد و رخ پر گره. ] ( فردوسی )

جمله سازی با گروی زره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بجایی که فرموده بد تشت خون گروی زره برد و کردش نگون

💡 از آن پس گروی زره را بدید یکی باد سرد از جگر برکشید

💡 و دیگر گروی زره دیو نیو برون رفت با پور گودرز گیو

💡 ز گر سیوز شوم من بهترم گروی زره را به کس نشمرم

💡 گلوی سیاوش به خنجر برید گروی زره چون زمانش رسید

💡 چو گروی زره نام آن جنگ شد که بروی زهر سو جهان تنگ شد