لغت نامه دهخدا
چشم براه. [ چ َ / چ ِ ب ِ ] ( ص مرکب ) نگران و منتظر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آن کس که انتظار ورود سفرکرده ای یا رسیدن خبری را دارد.
- چشم براه بودن؛ چشم براه داشتن. منتظر بودن. نگران و دلواپس بودن. رجوع به چشم براه داشتن شود.
چشم براه. [ چ َ / چ ِ ب ِ ] ( ص مرکب ) نگران و منتظر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آن کس که انتظار ورود سفرکرده ای یا رسیدن خبری را دارد.
- چشم براه بودن؛ چشم براه داشتن. منتظر بودن. نگران و دلواپس بودن. رجوع به چشم براه داشتن شود.
( صفت ) کسی که در انتظار ورود مسافر یا مهمانی عزیز باشد. یا چشم بودن. منتظر بودن نگران بودن.
منتظر، نگران، درانتظارخبریامهمان یامسافر
💡 غبار دیده بر گرد رهگذارت از آن گشاده چشم براه سم سمند توام
💡 ز انتظار چو نرگس نهاده چشم براه ز شوق همچو ترازو نهاده بر دل سنگ
💡 تو کیستی ز کجائی که آسمان کبود هزار چشم براه تو از ستاره گشود
💡 جلوه کن در نظر خاک نشینان امروز بی تو چون نقش قدم چشم براه ست مرا
💡 در بهاریکه شود نقش قدم چشم براه رفت در خاک خرد چشمه حیوان سخن