وزمه
لغت نامه دهخدا
( وزمة ) وزمة. [ وَ م َ ] ( ع اِ ) اندازه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || دسته سبزی تره. ( المنجد ). || ( مص ) اندکی زیان رسیدن در مال. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). و فعل آن به طور مجهول استعمال شود. ( منتهی الارب ). || چیز اندک را به سوی مثل آن گرد کردن. || رخنه کردن در چیزی. ( منتهی الارب ). || به شباروزی یک بار خوردن. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). || بروی درافتادن در خوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
وزمه. [ وَ م َ / م ِ ] ( اِ ) فصل زمستان را گویند، چه وزمه بادی باشد که در آخر زمستان وزد. ( آنندراج ).
- باد وزمه؛ بادی که در آخر زمستان وزد. ( ناظم الاطباء ).
- وزمه باد؛ بادی که در آخر زمستان وزد. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
فصل زمستان را گویند چه وزمه بادی باشد که در آخر زمستان وزد
جمله سازی با وزمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیشتر آثار دوره پارینهسنگی میانی در ایران، در منطقه زاگرس یافت شدهاند. در این دوره آیین تدفین وجود داشته است. تنها بقایای سنگواره انسانهای این دوره که نئاندرتال هستند در غار شکارچیان بیستون و غار وزمه در غرب ایران کشف شدهاند.
💡 بقایای به جا مانده در غار وزمه در شمال شرقی دشت اسلامآباد غرب نشان میدهد که گونههای متنوعی در این غار وجود داشتهاند. این یافتهها شامل بقایای روباه سرخ، کفتار خالدار، خرس قهوهای، گرگ، گربهسانان(شیر، پلنگ، سیاهگوش/وشق و گربهوحشی)، راسویان (گورکن، گربه قطبی، سمور)، زبادان (خدنگ)، جفتسمسانان (گاوان، گوزن، گراز)، اسبیان، کرگدن، همچنین حیوانات کوچک شامل (خرگوش صحرایی قهوهای، تشی، لاکپشت زمینی، مارها و پرندگان) بوده که تا حدود ۷۰ هزار سال پیش در این ناحیه میزیستهاند.