هندستان

لغت نامه دهخدا

هندستان. [ هَِ دِ ] ( اِخ ) هندوستان. هند:
هندو ز چه مغز پیل خارد؟
تا هندستان به یاد نارد.نظامی.درآمدقاصدی از ره به تعجیل
ز هندستان حکایت کرد با پیل.نظامی.چون سهی سرو برد از آن بستان
رفت از آنجا به ملک هندستان.نظامی.تا مرا ز اینجا به هندستان برد
بوکه بنده کآن طرف شد جان برد.مولوی.بر سر بخت سیه خاک سیه زیبنده است
ما به هندستان نه بهر مال دنیا میرویم.صائب.رجوع به هند و هندوستان شود.

جمله سازی با هندستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الا ای باد شبگیری گذر کن سوی هندستان که از فر تو هندستان شود آراسته بستان

💡 همچو پیلم بر سرم زن زخم و داغ تا نبینم خواب هندستان و باغ

💡 نی غلط کردم براق است او ولیکن از بهشت بهر عز شاه هندستان به فرمان آمده است

💡 روس و ایران متحد در آسیا جولان کنند انگلیسان رابرون از خاک هندستان کنند

💡 زانک پیلم دید هندستان به خواب از خراج اومید بر ده شد خراب

💡 چونک بازرگان سفر را ساز کرد سوی هندستان شدن آغاز کرد

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز