هم رسته
مترادفها
همرده، همسطح، همتراز، همردیف
متضادها
ناهمرسته، متفاوت، ناهمجنس
لغت نامه دهخدا
هم رسته. [ هََرَ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) هم ردیف. هم قطار:
چو هم رسته خفتگانی خموش
فروخسب یا پنبه درنِه ْ به گوش.نظامی.
فرهنگ فارسی
هم ردیف هم قطار
جمله سازی با هم رسته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون طاق گردون بسته شد عدل و کرم پیوسته شد تا با بره هم رسته شد شیر ژیان سبحانه
💡 در آن داوریگاه چون تیغ تیز که هم رستخیز است و هم رسته خیز
💡 او که با من هم رسته بود، به خوبی درک میکرد که چگونه باید با چالشهای بزرگ زندگی در یک محیط فرهنگی متفاوت مقابله کرد.
💡 در دنیای سیاست، گاهی اوقات متحدان هم رسته ممکن است به دلیل اختلاف نظر در مسائل جزئی، روابط دیرینه خود را با هم از دست بدهند.
💡 این دانشمند برجسته، با توجه به تخصص و دانش بالایش، هم رسته با بزرگترین اساتید علمی در حوزه فیزیک نظری در سطح جهان است.