لغت نامه دهخدا
نرگس جماش. [ ن َ گ ِ س ِ ج َم ْ ما ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چشم فسونگر. نرگس غماز:
فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
نظر به دُردکشان از سر حقارت کرد.حافظ.
نرگس جماش. [ ن َ گ ِ س ِ ج َم ْ ما ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چشم فسونگر. نرگس غماز:
فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
نظر به دُردکشان از سر حقارت کرد.حافظ.
چشم فسونگر نرگس غماز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وان دل که زصد نرگس جماش نه لغزد باشد که ز یک ناکس جماخ گریزد
💡 به باغ نرگس جماش را صبا بر سر به عهد اکد ش تو کج نهاده است کلاه
💡 او شد از باغ و نرگس جماش قصد دوشیزگان رعنا کرد
💡 به چشم نرگس جماش بنگر که گویی از دهان زر مینماید