ندای

مترادف‌ها

صدا، بانگ، فریاد

متضادها

سکوت

لغت نامه دهخدا

ندای. [ ن ِ ] ( از ع، اِ ) ندا. نداء. رجوع به ندا شود:
در این بود سر بر زمین فدای
که گفتند بر گوش جانش ندای.سعدی.

فرهنگ فارسی

آوازکردن، آواز، بانگ
ندا ندائ

جمله سازی با ندای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاعران طوس ملعونند ای عالی‌جناب چون ندای جنگ با این قوم ملعون داده‌اید

💡 دوش از سر دار توحید دل زد ندای اناالحق روح القدس گفت این راز در گوش پیغمبر دل

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته‌است، می‌توان به ندای درون اشاره نمود.

💡 ساسان سپنتا که خود از شاگردان صبا بوده، معتقد است که فردِ دربند خود یک آزادی‌خواه بوده‌است و قطعهٔ به زندان هم ندای این آزادی‌خواه است.

💡 از ندای ابشروا گویان به پیروز اختری زخمها در زخم این پیروزه پنگان آمدست

💡 ز ازل هر آینه تا ابد بخلایق آنچه پی رشد سخن از خدای جهان رسد بود از ندای محمدی

💡 در سکوت مطلق شب، ناگهان ندای بلند باد در میان درختان کهنسال، لرزه بر اندام ما انداخت و همه را به وحشت زد.

💡 او با شنیدن ندای دلنوشین مادرش در میان جمعیت، توانست راه درست را پیدا کند و به سمت او با سرعت حرکت کند.

💡 ندای بلند اذان از مناره‌های مسجد قدیمی، تمام ساکنان محله را از خواب بیدار کرد و فضای شهر را معطر ساخت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران