لغت نامه دهخدا
ملاص. [ ] ( ص ) هرزه گو را گویند به زبان آذربایجان. ( ملحقات لغت فرس اسدی چ اقبال ص 227 ).
ملاص. [ م ِ] ( ع اِ ) سنگ درشت سپید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || جاریة ذات شماص و ملاص؛ دختر نرم اندام شوخ بی باکانه پیش آینده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
ملاص. [ م َل ْ لا] ( ع ص ) ابن ملاص؛ دشنامی است. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). شتمی است مر تازیان را. ( ناظم الاطباء ).