ناکرده

لغت نامه دهخدا

ناکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نکرده. مقابل کرده:
بدو گفت کسری ز کرده چه به
چه ناکرده از شاه و از مرد که.فردوسی.وگر بازگردم از این رزمگاه
شوم رزم ناکرده نزدیک شاه.فردوسی.ناکرده را کرده مشمار. ( خواجه عبداﷲ انصاری ). کار ناکرده را مزد نباید. ( کلیله و دمنه ).
خدمت ناکرده را مزد طمع داشت نه
آنچه نکرده ست کس قاعده نتوان نهاد.اخسیکتی.کار ناکرده بکرده مشمارید. ( از تاریخ گزیده ).
جان صرف بتان کرده و اندیشه نکرده
از کرده و ناکرده پشیمانی بسیار.مشفقی تاجیکستانی.- شوی ناکرده؛ بکر. عروس ناشده:
شوی ناکرده چو حوران جنان باش
نه چنان پیرزنان و کهنان باش.منوچهری. || ناخواسته:
هرچه ناکرده عزم تو قضا فسخ شمرد
هرچه ناپخته ٔحزم تو قدر خام گرفت.انوری.- خدای ناکرده.
|| نبرده. تحصیل نکرده. بدست نیاورده.
- امثال:
سودناکرده در جهان بسیار.

فرهنگ فارسی

نکرده مقابل کرده

جمله سازی با ناکرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یادت نکنم زان که فراموش نکردم ناکرده فراموش چگونه کنمت یاد

💡 آن خواجه که می‌دانم جرم همه می‌بخشد پیش کرمش رفتن ناکرده ثواب اولی

💡 بر خاکپای توسن گردون مسیر من ناکرده تیغ راست سجود آورد رؤس

💡 خواهم که ترا خدای رحمی بدهد تا بگذری از گناه ناکرده ی من

💡 ترک ما ناکرده از بهر سفر پا در رکاب ترکتاز لشگر هجران مرا پامال کرد

ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز