لغت نامه دهخدا
ناملایمات. [ م ُ ی ِ ] ( اِ مرکب ) ج ِ ناملایم. سختی ها و دشواریهای زمانه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ناملایم شود.
ناملایمات. [ م ُ ی ِ ] ( اِ مرکب ) ج ِ ناملایم. سختی ها و دشواریهای زمانه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ناملایم شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خدمت وظیفه در بریتانیا معمولاً به خاطر داشتن پتانسیلهایی از قبیل ناملایمات سودمند یا اصلاح رفتار ستایش شدهاست. برخی که در این مورد نظر دادهاند بر این باورند که نظام ارتش بسیار بهتر از نظام قضایی میتواند با مجرمان برخورد کند یا جوانان با آموزشهای نظامی و خدمت در ارتش راحتتر با جامعه وفق پیدا میکنند یا حتی عدهای بر این باورند که مجرمان را برای جنگیدن باید به عراق فرستاد.
💡 قدرت تنظیم احساسات خود، توانایی و مهارت عاطفی است که بر حس خودآگاهی متکی میباشد و شامل ظرفیت شخص برای تسکین دادن خود، دور کردن اضطرابها، افسردگیها یا بی حوصلگیهای متداول و پیامدهای شکست است. افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیفند، بهطور دائم با احساس نومیدی و افسردگی دست به گریبانند، در حالی که افرادی که در آن مهارت زیادی دارند، با سرعت بسیار بیشتری میتوانند ناملایمات زندگی را پشت سر بگذرانند.