ناشنیدنی
مترادفها
غیرقابل شنیدن
متضادها
شنیدنی
لغت نامه دهخدا
ناشنیدنی. [ ش ِ دَ ] ( ص لیاقت ) نالایق از شنیده شدن. ( ناظم الاطباء ). که قابل شنیدن نیست. که شنیدن را نشاید:
از بس شنیده ام سخن ناشنیدنی
گویم شنیده ام سخن ناشنیده را.صائب.|| که آن را نتوان شنید. که شنیدن آن ممکن نباشد.
جمله سازی با ناشنیدنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است حرفی که مغز نیست در او ناشنیدنی است
💡 از بس شنیده ام سخن ناشنیدنی گویم شنیده ام سخن ناشنیده را
💡 و اما آن معجون که ذکر کردی من از آن قبیل نیستم که طعام بسیار خورم و به آن لذت گیرم، چه از آن ناخوشتر که هر لحظه به جایی باید رفت که در او نادیدنی را باید دید و ناشنیدنی را باید شنید و نابوییدنی را باید بویید.
💡 صائب گرفت گوشه ای از اهل روزگار ازبس که ناشنیدنی از مردمان شنید
💡 وقایع و داستانهای عجیب و غریبی که در این منطقه رخ داده، برای بسیاری از مردم شهر کاملاً ناشنیدنی و باورنکردنی است.
💡 صحنههایی که در جریان آن حادثه ناگوار در میدان شهر مشاهده شد، برای همه حاضرین بسیار ناشنیدنی و تکاندهنده و عجیب بود.
💡 برخی از کشفیات جدید در علم فیزیک، برای افراد عادی موضوعاتی کاملاً ناشنیدنی و فراتر از درک و تصور روزمره آنها هستند.