میراث خوار

لغت نامه دهخدا

میراث خوار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) میراث خوارنده. میراث خورنده. میراث خواره. میراث بر. ارث برنده. ارث بر. آنکه از میراث اقوام متوفای خود بهره برد. ( از یادداشت مؤلف ). آنکه بعد از متوفی مستحق وراثت او باشد. ( آنندراج ). مولی. ( ترجمان القرآن جرجانی ): کلالة، میراث خوارجز پدر و مادر و فرزندان. ( ترجمان القرآن جرجانی ).
با تو فردا چه بماند جز دریغ
چون برد میراث خوار آنچت که هند.ناصرخسرو.میراث خوار خسرو غازیست ملک را
میراث را نماند میراث خوار خوار.سوزنی.توانگر که میراث خواری نداشت
بر آتشکده مال خود را گذاشت.نظامی.به مال غره چه باشی که یک دو روزی چند
همه نصیبه میراث خوار خواهد بود.سعدی.... اول مالی که او را هیچ میراث خوار نبود. ( رساله مالیات و خراج خواجه نصیر ).
بقا را از آن است دل برقرار
که دارد بسان تو میراث خوار.ظهوری.- امثال:
میراث خوار بهتر از چشته خوار است. ( امثال و حکم دهخدا ).

فرهنگ عمید

کسی که مالی از مرده به ارث می برد، میراث خور.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه از میراث اقوام متوفای خود بهره مند شود: [...اول مالی که او راهیچ میراث خوار نبود...]

جمله سازی با میراث خوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به مال غره چه باشی که یک دو روزی بعد همه نصیبهٔ میراث خوار خواهد بود

💡 که تا دولتش بوسه بر سر دهد به میراث خوار سکندر دهد

💡 میراث خوار ملک فریدون به عالم اوست میراث را زمانه به میراث خوار داد

💡 سلیم هر نفس از ضعف بس که می میرم ز یاد برده ی میراث خوار و نوحه گرم

💡 میراث خوار خسرو غازی است ملکرا میراث را نماند میراث خوار خوار

محاکره یعنی چه؟
محاکره یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز