میدان داری

لغت نامه دهخدا

میدانداری. [ م َ /م ِ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت میداندار. میداندار بودن: چرخچیان ( از دو طرف ) به میدان داری مشغول و صدای توپ و تفنگ عرصه میدان را فروگرفته. ( مجمل التواریخ گلستانه ص 25 ). و رجوع به میدان دار شود.

فرهنگ عمید

تاخت وتاز کردن در میدان.

جمله سازی با میدان داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو میدان داری و جولان ترا به میان جان یقین جانان ترا به

💡 دیگرم شوری به آب و گل رسید وقت میدان داری این دل رسید

مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز