میدان دار

لغت نامه دهخدا

میداندار. [ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) میدان دارنده.آنکه استیلا بر میدان دارد. کنایه از سوار و مرد جنگ آزموده و دلیر که یکه تاز میدان باشد. || در زورخانه، پهلوان پیش کسوت یا زورمندتر و هنرمندتر که حرکات کشتی گیران به اشاره او و به تبع او باشد.

فرهنگ عمید

کسی که یک تنه در میدان تاخت وتاز کند.

جمله سازی با میدان دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لشکر آرایان میدان دار دین احمدی خیمه بر لشکر گه انا فتحنا می زنند

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز