لغت نامه دهخدا
مشقات. [ م َ ش َق ْ قا ] ( ع اِ ) ج ِ مشقت. ( یادداشت دهخدا ). رجوع به مشقت شود.
مشقات. [ م َ ش َق ْ قا ] ( ع اِ ) ج ِ مشقت. ( یادداشت دهخدا ). رجوع به مشقت شود.
= مشقت
( اسم ) جمع مشقت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترزا در خاطرات خود مینویسد که ۵ سال اول کار او مملو از دشواریها و مشقات زیادی بودهاست. او درآمدی نداشت و از حامیای برای دریافت غذا و مایحتاج برخوردار نبود. ترزا در این مدت دچار احساس تنهایی و شک و تردید و وسوسهای برای بازگشت به زندگی نسبتاً آسوده در دیر شد.
💡 او دبستان ناموس را در ۱۲۸۶ شمسی در تهران با مشقات فراوان و مخالفتهای بسیار تأسیس کرد. آزموده این مدرسه را با پشتکار و مبارزه حفظ کرد و در سال ۱۳۰۷ نخستین دبیرستان دخترانه تهران را نیز تأسیس نمود.