لغزیدنی
مترادفها
لغزنده، لیز
لغت نامه دهخدا
لغزیدنی. [ ل َ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور لغزیدن. لخشیدنی.
جمله سازی با لغزیدنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر قدم لغزیدنی فرش قدمگاه من است چاه راهم چون قلم پیوسته همراه من است
💡 اشک از لغزیدنی بر دوش صد مژگانگذشت قطع چندین جاده پا انداز عذر لنگ بود
💡 هرچه اندیشی به تحریک زبانت دادهاند تا قلم لغزیدنی دارد رقم بیپرده است
💡 هوا شبنم فشان شد از بهار و خاک تردامن کنون در پیش پای توبه ها لغزیدنی دارد
💡 سطح کف سالن رقص به دلیل ریختن مقدار زیادی روغن و آب، بسیار لغزیدنی شده بود و همه باید با احتیاط بسیار زیاد حرکت میکردند.
💡 برخی از کلمات در زبانهای قدیمی بسیار لغزیدنی هستند و اگر گوینده به دقت تلفظ آنها را رعایت نکند، ممکن است معنای متفاوتی منتقل شود.
💡 مسیر کوهستانی پس از بارش مداوم برف و باران، به شدت لغزیدنی و خطرناک شده است و رفتن به آن منطقه در این شرایط توصیه نمیشود.