لط

لغت نامه دهخدا

لط. [ ل َطط ] ( ع اِ ) حمیل. ( منتهی الارب ). گردن بند از دانه های حنظل رنگ کرده. یقال: رأیت فی عنقها لطا حسناً. ج، لطاط. ( منتهی الارب ). || زه بندای مروارید. ( مهذب الاسماء ).
لط. [ ل َطط ] ( ع مص ) چسبیدن به چیزی. لازم گرفتن آن را. ( منتهی الارب ). ملازم شدن. ( تاج المصادر ). || پنهان کردن. || پوشیده داشتن خبر. ( منتهی الارب ). پوشیدن چیزی. ( تاج المصادر ). || بند کردن در را. || چسپانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ). بادوسانیدن. ( تاج المصادر ). || انکار کردن حق کسی را. ( منتهی الارب ). حق کسی را انکار کردن. ( تاج المصادر ). || آوردن ناقه دم را میان ران وقت دویدن. ( منتهی الارب ). دم را به میان ران برآوردن شتر. ( منتخب اللغات ). || فروهشتن پرده. ( منتهی الارب ). پرده فروهشتن. ( تاج المصادر ). || لطَ نفسه؛ با حربه خویشتن را صدمه زد. خویشتن را به دست خویش آسیب رسانید. ( دزی ).

فرهنگ فارسی

چسبیدن به چیزی. لازم گرفتن آن را.

جمله سازی با لط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از روز ازل عاشق و شوریده و مستیم این نیز هم از سابقه لط ف شما بود

💡 خم نمی بینی که چون آرد خروش لط ز نیمش تا فرود آید ز جوش

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز