لغت نامه دهخدا
لزومی. [ ل ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به لزوم.
لزومی. [ ل ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به لزوم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملک سلمان در ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۷ فرمانی نمایشی و فقط برای رهایی از انتقادات جامعه بشری صادر کرد که به موجب آن زنان میتوانند از ژوئن ۲۰۱۸ شخصاً و بدون نیاز به کسب اجازه از قیم قانونیشان گواهینامهٔ رانندگی اخذ کنند و در هنگام رانندگی نیز لزومی به حضور فیزیکی محافظ نیست.
💡 بهطور کلی مصالح مورد استفاده در این اقلیم باید از ظرفیت حرارتی کمی برخوردار باشند. چرا که در این ناحیه نوسان درجه حرارت بسیار کم است و ذخیره کردن انرژی گرمایی لزومی ندارد.
💡 «اگر امید به تجارت با چین، یا تهیه برخی از کالاهای سودآور از سیام، پادشاهی پاتانی و کوچین چین وجود نداشت، لزومی به ماندن در ژاپن نبود. اما مطمئناً اینجا به اندازه کافی نقره است و ممکن است ماندن لذت بخش باشد، اما ما باید کالاها را به دلخواه آنها بیاوریم. (خاطرات ریچارد کوکز، ۱۶۱۷)»
💡 در بریتانیا ۶۵۰ حوزه انتخابیه وجود دارد و هر حوزه دارای یک کرسی در مجلس عوام (مجلس سفلی) است. الیزابت دوم ملکه بریتانیا پس از انتخابات از رهبر حزب برنده یا رهبر ائتلافی که توانسته باشد اکثریت را با خود همراه سازد دعوت میکند تا نخستوزیر بریتانیا شود و کابینه دولت خود را تشکیل دهد. در صورتی که دولت مستقر اکثریت را ببرد، تغییر اعضای کابینه لزومی پیدا نخواهد کرد.
💡 در بریتانیا ۶۵۰ حوزه انتخابیه وجود دارد و هر حوزه دارای یک کرسی در مجلس عوام (مجلس سفلی) است. الیزابت دوم ملکه (وقت) بریتانیا پس از انتخابات از رهبر حزب برنده یا رهبر ائتلافی که توانسته بود اکثریت را با خود همراه سازد دعوت میکرد تا نخستوزیر بریتانیا شود و کابینه دولت خود را تشکیل دهد. در صورتی که دولت مستقر اکثریت را میبرد، تغییر اعضای کابینه لزومی پیدا نمیکرد.