لزجی

لغت نامه دهخدا

لزجی. [ ل َ زِ ] ( حامص ) لزوجت. چسبناکی. رجوع به لزوجت شود.

فرهنگ فارسی

لزج بودن چسبناکی.

جمله سازی با لزجی

💡 مسعود میرزا ظل‌السلطان، که روزگاری والی مازندران بود در سال ۱۲۷۸ ه‍.ق دربارهٔ بارفروش می‌آورد: شهر دوم مازندران بارفروش است. این اسمی است با مسمی در اینجا رد و بدل و خرید و فروش می‌شود. در این شهر، از داغستانی و لزجی و اهل آذربایجان و عراقی و ارمنی و ترکمان و غیره و غیره، همه گروهی هستند، یک کمپانی روس هم هست برای ترویج تجارت و تربیت مردم تازه.

💡 تانسور تنش کوشی است که تنش‌های لزجی و فشاری را دربرمی‌گیرد.

💡 شته نخود نیز هنگامی که مورد تهدید کفشدوزک قرار می‌گیرد می‌تواند خود را منفجر کرده، و از همنوعان خود حفاظت نموده و گاهی حتی کفشدوزک را بکشد. برخی گونه‌های موریانه سربازانی دارند که خود را منفجر کرده، و دشمنان خود را با ماده چسبنده و لزجی می‌پوشانند.

💡 اثرات ماندگار تنگی واژن ممکن است علاوه بر محدودیت‌های فیزیکی، بر سلامت روانی فرد هم اثر بگذارد. علائم ممکن است به دنبال درمان نارسایی تخمدان یا پس از یائسگی بدتر شود و منجر به کاهش لزجی و تشدید نازک‌شدگی بافت واژن شود.