لذتی

لغت نامه دهخدا

لذتی. [ ل َذْ ذَ ] ( اِخ ) حسین بیگ. از شعرای ایران از مردم همدان. وی درزمان اکبر شاه به هندوستان رفت. این بیت او راست:
مرا ز بستر هجران سر جدایی نیست
بجز خیال تو با غیر آشنایی نیست.( قاموس الاعلام ترکی ).

فرهنگ فارسی

حسین بیگ. از شعرای ایران از مردم همدان. وی در زمان اکبر شاه به هندوستان رفت.

جمله سازی با لذتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دردش لذتی دارم که از درمان بود خوشتر ز عشق او نمی دارم که غمخوارست پنداری

💡 روی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتی بنگر که لذت چون بود! محبوب خوش‌آواز را

💡 او همچنین در سرزمین میانه همراه پیپش شناخته می‌شد که احتمالاً استفاده از آن به او لذتی عظیم می‌داد.

💡 جرج سانتایانا باور دارد که زیبایی لذتی است که وجود خارجی یافته‌است (زیبایی وعده لذت است).

💡 بیوه سیاه یادآور لذتی است که می‌شود از دنیای سینمایی مارول برد، بدون اینکه نیاز باشد اساس کار در ۵ قسمت دیگر پیاده‌سازی شود.

💡 در نیابم لذتی از همزبانیهای یار بس که می یابم پریشان، گفت وگوی خویش را

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز