فکنده سپر

لغت نامه دهخدا

فکنده سپر. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ / دِ س ِ پ َ ] ( ص مرکب ) مغلوب.( یادداشت مؤلف ). شکست خورده. تسلیم شده:
راست گفتی هزیمتی سپهند
خسته و جسته و فکنده سپر.فرخی ( دیوان ص 101 ).چه عجب داری از فکنده سپر
شرم عثمان ز رعب پیغمبر.سنائی.

فرهنگ فارسی

مغلوب. شکست خورده

جمله سازی با فکنده سپر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بپیش تیغ اجل درامل فکنده سپر بپیش حمله فتنه بلا فشرده قدم

💡 فلک فکنده سپر در مصاف نالهٔ من بلند کردهٔ دست دل است، رایت ما

💡 ای از رخت فکنده سپر ماه و آفتاب طعنه زده جمال تو بر ماه و آفتاب

طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز