سپر کردن

لغت نامه دهخدا

سپر کردن. [ س ِ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سپر ساختن. تدافع کردن. محافظ ساختن. پناه قرار دادن:
به پیش تو آوردم این جان خویش
سپر کردم این جان شیرین به پیش.فردوسی.از پی ساختن بخشش ما
خویشتن پیش بلا کرده سپر.فرخی.من ملک محمود را دیدستم اندر چند جنگ
پیش لشکر خویشتن کرده سپر هنگام کار.فرخی.پیش جان تو سپر کرده ست یزدان تَنْت را
تو چرا جان را همی داری به پیش تن سپر.ناصرخسرو.از علم سپر کن برِ حوادث
از علم قویتر سپر نباشد.ناصرخسرو.تیغ رأی تو خود سپر نکند
گرچه چرخ فلک شود پرآس.مسعودسعد.زخم سنان ترا سپر کنم از دل
تا تو بدانی که با تو راست چو تیرم.خاقانی.تن سپر کردیم پیش تیرباران جفا
هرچه زخم آید ببوسم ور ز مرهم فارغیم.خاقانی.نه شرط عشق بود با کمال ابروی دوست
که جان سپر نکنی پیش تیر بارانش.سعدی ( بدایع ).گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر کن
ورتیر طعنه آید جان منش نشانه.سعدی ( طیبات ).جانا کدام سنگدل بی کفایت است
کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد.حافظ.

فرهنگ فارسی

سپر ساختن تدافع کردن محافظ ساختن

جمله سازی با سپر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غرور ناز و آنگه خاک ‌گردیدن چه ننگست این حیا کن از دم تیغی‌ که می‌باید سپر کردن

💡 جگر باید سپر کردن به تیرش که عاشق باید و دلدار باشد

💡 ما را سپر کردن چه سود؟ اینجا، که دست عشق او بر سینه زخمی میزند کان را نبیند پیرهن

💡 گرچه از شیشه است نازک تر دل بی صبر من سینه پیش سنگ می باید سپر کردن مرا

💡 ز قوس ابروان چشمش چو تیر از غمزه اندازد بغیر از دیده تیرش را سپر کردن، توان؟ نتوان

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
اعلان یعنی چه؟
اعلان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز