لغت نامه دهخدا
نیکورای. ( ص مرکب ) باتدبیر. بابصیرت. خردمند. ( ناظم الاطباء ). نیک رای. نکورای.
نیکورای. ( ص مرکب ) باتدبیر. بابصیرت. خردمند. ( ناظم الاطباء ). نیک رای. نکورای.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلش پاکست با یزدان دلش راد است با مردان که نیکو خوست و نیکودان و نیکورای و نیکوبین