نیکو عهدی
مترادفها
وفاداری، پیمانداری
متضادها
بد عهدی، بیوفایی
لغت نامه دهخدا
نیکوعهدی. [ ع َ ] ( حامص مرکب ) فضیلت. وفای به عهد. ( یادداشت مؤلف ): هیچ مردی به شجاعت و سخاوت و تواضع و نیکوعهدی او نبود. ( تاریخ سیستان ).
فرهنگ فارسی
وفای بعهد.
جمله سازی با نیکو عهدی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 موز در رنج بتان بساتین با باد خزان نشسته و نیکو عهدی خود را زبان گشته می گفت.
💡 برخورد صادقانه و داشتن یک نیکو عهدی در روابط انسانی، زیربنای اصلی ساختن جوامعی است که بر پایه احترام متقابل بنا شدهاند.
💡 او به دلیل نیکو عهدی و صداقت بیحد و مرزی که در کار خود داشت، مورد احترام و ستایش تمامی همکاران و مدیران بود.
💡 برای برقراری یک همکاری تجاری پایدار و موفق، داشتن یک نیکو عهدی و رعایت دقیق قراردادها از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.