لغت نامه دهخدا
نیم چاشت. ( اِ مرکب ) ناشتا. ( ناظم الاطباء ). || لهنه. ( تفلیسی ). ضحوه. ( بحر الجواهر )( منتهی الارب ). ضحو. ضحیه. ضحی. ( منتهی الارب ) ( یادداشت مؤلف ). مقابل ظهر که چاشت است. ( یادداشت مؤلف ).
نیم چاشت. ( اِ مرکب ) ناشتا. ( ناظم الاطباء ). || لهنه. ( تفلیسی ). ضحوه. ( بحر الجواهر )( منتهی الارب ). ضحو. ضحیه. ضحی. ( منتهی الارب ) ( یادداشت مؤلف ). مقابل ظهر که چاشت است. ( یادداشت مؤلف ).
( اسم ) ناشتا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای بلبلان، بقای شما باد در چمن کز ما به نیم چاشت چو شبنم اثر نماند