نیسانی

لغت نامه دهخدا

نیسانی. [ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به نیسان است.
- ابر نیسانی؛ باران نیسانی. ابر و بارانی که در ماه نیسان پدیدآید و ببارد. باران بهاری که دشت و باغ را طراوت و سرسبزی دهد. رجوع به نیسان شود:
ز اشک ابرنیسانی به دیبا شاخ شد معلم
ز بوی باد آذاری به عنبر شاخ شد معجون.رودکی.ابری آمد چو ابر نیسانی
کرد بر سبزه ها درافشانی.نظامی.سبزپوشی چو فصل نیسانی
سرخ روئی چو صبح نورانی.نظامی.جز یک ابر تو کابر نیسانی است
آن دگر ابرها زمستانی است.نظامی.

فرهنگ فارسی

(صفت ) منسوب به نیسان. یا ابر نیسانی. ابری که در ماه نیسان پدید آید: ز گریه ابر نیسانی دم سرد زمستانی چه حیلت کرد کز بپرده مدام آورد مستان را ( دیوان کبیر۴۵:۱ )

جمله سازی با نیسانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز انتظار قطره ای باران، لب خشک صدف شد پر از تبخال، یارب ابر نیسانی کجاست؟

💡 چو دینار خزانی با دو چون دیبای نیسانی رخ اعدای تو زرد و سر احباب تو خضرا

💡 گوهرافشان شد چو دست جود صاحب بر جهان خوب بیرون آمد آخر ابر نیسانی ز آب

💡 چکیده ژاله بر لاله بکوه از ابر نیسانی شکفته لاله بر سبزه بدشت از باد آزاری

💡 عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز گل شکفت از گریه، چشمم ابر نیسانی هنوز

ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز