نیرویی

لغت نامه دهخدا

نیرویی. ( حامص ) قدرت. نیرومندی. ( فرهنگ فارسی معین ): مثال کمیت، شمار و درازنا و پهنا... بخردی و دانش و نیرویی. ( ازدانشنامه علائی، الهیات ص 29 ) ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

قدرت نیرومندی: (( مثال کمیت: شمار و درازنا و پهنا... بخردی و دانش و نیرویی. ) )

جمله سازی با نیرویی

💡 هنگامی که یک نیمه‌رسانای حامل جریان در میدان مغناطیسی قرار گیرد، بر حامل‌های جریان نیمه‌رسانا نیرویی وارد می‌شود که جهت آن هم بر جهت جریان و هم بر جهت میدان مغناطیسی عمود است. پس از تعادل، ولتاژی در دو لبه‌های نیمه‌رسانا ایجاد می‌گردد.

💡 خم‌کردنِ قاشق به تغییر شکلِ اجسامِ فلزی همچون کارد و چنگال، بدون وارد آوردنِ نیروی فیزیکی یا با نیرویی کمتر از حدِ نیاز گفته می‌شود. این عمل، نوعی تردستی است.

💡 در این مناظره، بوش هیچ جدول زمانی یا تخمینی از تعداد نیروها، اعم از افزایش یا کاهش، ارائه نکرد، بلکه تنها گفت که فرماندهان نیروها در عراق این توانایی را دارند که هر نیرویی را که نیاز دارند درخواست کنند. به‌طور کلی، این با نظرهای قبلی او مطابقت دارد. بوش و وزیر دفاع وقت، دونالد رامسفلد، هنگامی که در مورد قدرت نیروها سؤال شد، گفتند که از نیروهای درخواست شده توسط ستاد کل استفاده می‌کنند.

💡 مزیت مکانیکی ایده‌آل یک جک پیچ، نسبت نیرویی که جک بر بار وارد می‌کند به نیروی ورودی روی اهرم بدون در نظر گرفتن اصطکاک است.

💡 «وَ قُلْ رَبِّ» و بگوی خداوند من، «أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ» در آر مرا در آورد براستی و نیکویی، «وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ» و بیرون بر مرا بیرون برد براستی و نیکویی، «وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً (۸۰)» و از نزدیکی خود مرا دست رسی و نشانی ده و نیرویی ده که مرا یار بود

💡 کربغا که قصد نداشت نیرویی از صلیبیون و تهدیدی برای سپاهش را در پشت سرش باقی گذارد به سوی ادسا شتافت ولی از میزان نیروهای بالدیون در ادسا آگاهی نداشت. بالدوین که نیروی کافی برای حمله به کربغا را در اختیار نداشت، در قلعهٔ مستحکم ادسا که به آسانی قابل گشایش نبود، مستقر شد. کربغا سه هفتهٔ تمام را در محاصره ادسا و نبردهایی بی‌نتیجه تلف نمود و این فرصت کافی را برای صلیبیون در انطاکیه مهیا نمود.