لغت نامه دهخدا
نیازگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) عرض نیاز کننده. سؤال کننده.
نیازگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) عرض نیاز کننده. سؤال کننده.
عرض نیاز کننده ٠ سوال کننده ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوشن افتادگی داریم و شمشیر نیاز گر فلک مردست تاب حملة ناورد ما
💡 چون است دلم را به دو زلف تو نیاز گر نایب زلف توست شبهای دراز
💡 جاوید از امتلا چو قناعت شود نیاز گر یک رهش طفیل برد طفیل برد میهمان تو
💡 از ناز پادشاه و گدا گشت بی نیاز گر زانکه یافت جان اسیری وصال دوست
💡 گوهر اشک خیالی گهگه از عین نیاز گر زند آبی به روی زرد ما زر میزند