نکو رای

لغت نامه دهخدا

نکورای. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه در مشورت و در قضاوت دارای رای نیک و اندیشه نیکو باشد. ( ناظم الاطباء ). نیکواندیشه. خوش فکر. صاحب فکر خوب و صائب:
هرآنکو نکورای و دانا بود
نه زیبا بود گرنه گویا بود.اسدی. || نیک خواه. نکواندیش. خیرخواه. مشفق:
اگر با بیدلان هستی نکورای
منم بیدل یکی بر من ببخشای.( ویس و رامین ).مجنون ز حدیث آن نکورای
از جای نشد ولی شداز جای.نظامی.نکورای چون رای را بد کند
خرابی در آبادی خود کند.نظامی.چنین گفت آن نکورای نکورو
کز آن آمد خلل در کار خسرو.نظامی.

فرهنگ فارسی

آنکه در مشورت و در قضاوت دارای رای نیک و اندیش. نیکو باشد. نیکو اندیش. خوش فکر.

جمله سازی با نکو رای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بگیر ای نکو رای عبرت سگال عیار حریفان، به خوی و خصال

💡 هر آن کاو نکو رای و دانا بود نه زیبا بود گر نه گویا بود

💡 به خورشید گفت ای نکو رای مرد تو با من چه باشی برو بازگرد

💡 اگر نه بخت من بودی نکو رای ترا پیشم نیاوردی دراین جای

💡 عزیز مصر را گفت ای نکو رای برو بر مالک این قیمت بپیمای

💡 ولی عهد سخن سنج نکو رای چو در میدان صلح روس زد پای،

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز