لغت نامه دهخدا
نویب. [ ن ُ وَ ] ( ع اِمصغر ) تصغیر ناب است بر رأی سیبویه. ( از منتهی الارب ). رجوع به ناب شود.
نویب. [ ن ُ وَ ] ( ع اِمصغر ) تصغیر ناب است بر رأی سیبویه. ( از منتهی الارب ). رجوع به ناب شود.
تصغیر ناب است بر رای سیبوبه.
عبدالملک بن عبدالعزیز سَلولی شهرت یافته به نُویب شاعر عربستانی در سدهٔ دوم هجری بود. از جمله شاعرانی است که دعوت درباران را نپذیرفت و به مدح کسی نپرداخت. از اهالی یمامه بود و همان جا بزرگ شد. دلبستهٔ دختری به نام «سُعدیٰ بنت ازهر» بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ. اینجا اخوهم نگفت از بهر آنکه شعیب نه از نسب اصحاب ایکه بود بلکه از نسب مدین بود و لهذا قال تعالی: وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً. مدین پسر ابراهیم خلیل بود. ابراهیم بعد از ساره زنی بخواست از کنعانیان، و مدین از وی بود و مدین جدّ شعیب بود، هو شعیب بن نویب بن مدین بن ابراهیم (ع).