لغت نامه دهخدا
نونشانده. [ ن َ / نُو ن ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نونصب کرده. که به تازگی نصب و تعبیه کرده اند. || نوکاشته. || تازه منصوب شده: امیر نونشانده را با همه آل و تبار مأمونیان فروگرفتند. ( تاریخ بیهقی ص 693 ).
نونشانده. [ ن َ / نُو ن ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نونصب کرده. که به تازگی نصب و تعبیه کرده اند. || نوکاشته. || تازه منصوب شده: امیر نونشانده را با همه آل و تبار مأمونیان فروگرفتند. ( تاریخ بیهقی ص 693 ).
نو نصب کرده ٠ که بتازگی نصب و تعبیه کرده اند ٠ یا نوکاشته ٠ یاتازه منصوب شده: امیر نونشانده را با هم. آل و تبار مامونیان فرو گرفتند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هگرز دیدۀ دشمن بباغ دولت خویش بلند سرو نبیند نه نونشانده نهال