نوش نوش

لغت نامه دهخدا

نوش نوش. ( اِ مرکب ) گوارا باد. نوش باد. نوشانوش:
نیست خالی بزم او از باش باش و نوش نوش
نیست خالی رزم او از گیرگیر و های های.منوچهری.ساقی غم که جام جام دهد
عمر درنوش نوش می بشود.خاقانی.هر شرب سردکرده که دل چاشنی گرفت
با بانگ نوش نوش چشیدم به صبحگاه.خاقانی.چو بیدارم کنند از خواب مستی چشم آن دارم
که همسنگ اذان گیرند بانگ نوش نوشم را.سنجر کاشی ( از آنندراج ).|| پیاپی نوشیدن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

گوارا باد. نوش باد. نوشانوش. یا پیاپی نوشیدن.

جمله سازی با نوش نوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر شرب سرد کرده که دل چاشنی گرفت با بانگ نوش نوش چشیدم به صبح‌گاه

💡 جام می شادی رندان نوش نوش ور توانی راز خود در پوش پوش

💡 اجنبی گر به مَثَل می‌دهدت ساغر نوش نوش نیش است منوش

💡 به محفلی که اسیران کشند خون جگر سرود انجمن افغان نوش نوش من است

💡 برای فتحِ جوانانِ جنگجو جامی زدیم باده و فریاد نوش نوش آمد

💡 گفته بت نوش لب با لب تو نوش نوش برده می همچو زنگ از دل تو زنگ هم

اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز