نوبه زن

لغت نامه دهخدا

نوبه زن. [ ن َ / نُو ب َ / ب ِ زَ ] ( نف مرکب ) نوبت زن. نقاره چی:
نوبه زنت کیقباد میده نهت اردشیر
نیزه برت تهمتن غاشیه کش گستهَم.خاقانی.مردان علْوی هفت تن درگاه او را نوبه زن
خصمان سفلی چار تن پیشش پرستار آمده.خاقانی.

فرهنگ فارسی

نوبت زن ٠ نقاره چی

جمله سازی با نوبه زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردان علوی هفت تن، درگاه او را نوبه زن خصمان سفلی چار زن، پیشش پرستار آمده

💡 آن را که چار بالش عزت میسر است گو پنج نوبه زن که شهِ هفت کشور است

💡 باد با دست تهی بر سر خس تاج نه است ابر با دامن تر بر دل گل نوبه زن است

💡 به موسم گل رعنا ز ابر تر دامن قضاش نوبه زن ملک بحر و بر سازد

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز