لغت نامه دهخدا
نواظر. [ ن َ ظِ ] ( ع اِ ) ج ِ ناظرة. رجوع به ناظرة شود. || عروقی است در سر متصل به چشم ها که آب بینائی ( ماءالبصر ) در آن است. ( از اقرب الموارد ).
نواظر. [ ن َ ظِ ] ( ع اِ ) ج ِ ناظرة. رجوع به ناظرة شود. || عروقی است در سر متصل به چشم ها که آب بینائی ( ماءالبصر ) در آن است. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رویت که چشم زنده دلان روشن است ازو بدر علی نواظر حی الوفا یلوح