لغت نامه دهخدا
ننگ و عار. [ ن َ گ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) حمیت. ( یادداشت مؤلف ). غیرت. آبرو.
- بی ننگ وعار؛ بی حمیت و بی غیرت. که تحمل پستی و خواری و سرشکستگی کند. که از ارتکاب قبایح پروائی ندارد.
ننگ و عار. [ ن َ گ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) حمیت. ( یادداشت مؤلف ). غیرت. آبرو.
- بی ننگ وعار؛ بی حمیت و بی غیرت. که تحمل پستی و خواری و سرشکستگی کند. که از ارتکاب قبایح پروائی ندارد.
حمیت. غیرت. آبرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر در مزاج جوش غنا کسب پختگیست دیگ شعور را نسزد ننگ و عار بار
💡 ز تف دل دگر جانی بسازد که تا دارد از آن جان ننگ و عار او
💡 عقل دربند نام و ناموس است عشق با ننگ و عار مأنوس است
💡 من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستم بندبندم کن که من مرد جدایی نیستم
💡 هر چه کشتید در کنار من است دودهٔ خویش، ننگ و عار من است
💡 زین خواجگان مرتبه جویان بیسخا زین فعل نامشان شرف ننگ و عار گیر