لغت نامه دهخدا
نمک داغ. [ ن َ م َ ] ( اِ مرکب ) نمک که آن را حرارت دهند و در کیسه ای کنند و برای رفع بعض سردردها آن کیسه را بر سر نهند.
نمک داغ. [ ن َ م َ ] ( اِ مرکب ) نمک که آن را حرارت دهند و در کیسه ای کنند و برای رفع بعض سردردها آن کیسه را بر سر نهند.
نمک که آن را حرارت دهند و در کیسه ای کنند و برای رفع بعض سردرد ها آن کیسه را بر سر نهند ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بخندد به روی مرهم داغ نمک داغ چشم او گیرد
💡 گریه من همچو آب سرو قدش را ضرور خنده او چون نمک داغ دلم را سزا
💡 از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست نمک داغ درونم لب چون شکر اوست