لغت نامه دهخدا
نمک بار. [ ن َ م َ ] ( نف مرکب ) نمک ریز. نمک افشان. که نمک فروریزد.
- نمک بار شدن؛ گریان شدن. اشک فروریختن. نمک انگیز شدن:
چو ابر از شوربختی شد نمک بار
دل از شیرین شورانگیز بردار.نظامی.
نمک بار. [ ن َ م َ ] ( نف مرکب ) نمک ریز. نمک افشان. که نمک فروریزد.
- نمک بار شدن؛ گریان شدن. اشک فروریختن. نمک انگیز شدن:
چو ابر از شوربختی شد نمک بار
دل از شیرین شورانگیز بردار.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو ابر از شوربختی شد نمک بار دل از شیرین شورانگیز بردار