نمانده

لغت نامه دهخدا

نمانده. [ ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نفرینی است. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

نفرینی است.

جمله سازی با نمانده

💡 در تحول مقام به دستگاه، زنگوله به عنوان یک دستگاه در موسیقی ایرانی باقی نمانده بلکه تبدیل به گوشه‌ای در دستگاه‌های مختلف شده. اما در مقام موسیقی عربی کماکان زنگوله با نام «زنک کلاه» یا با نام دیگرش «نهاوند» به عنوان یک مقام اصلی یا فرعی باقی مانده‌است.

💡 گفتم که چون دهانت هیچم نمانده دیگر گفتا که هر چه خواهی در هر کجا دهیمت

💡 در مثال بالا تابع فراخوانی بازگشتی مرتب‌سازی سریع تا زمانی که چیزی برای مرتب‌سازی باقی نمانده باشد ادامه پیدا می‌کند.

💡 چه خیال است که در صومعه هابتوان یافت در خرابات چو هشیار نمانده است امروز

💡 بزن نوائی بیاد ساقی، گهی حجازی گهی عراقی که وقت فرصت نمانده باقی، مکن توقف مکن تعلل

💡 جهمیّه مکتبی کلامی در اسلام بود که توسط جهم بن صفوان پایه‌گذاری شد و در قرن سوم و چهارم هجری فرقهٔ مطرحی بود ولی به تدریج به زوال رفت. از جهم یا پیروان او متنی باقی نمانده و اطلاعات در مورد این مکتب از مخالفان‌شان به دست می‌آید.