نقیص
مترادفها
ناقص، کم، ناچیز
متضادها
کامل، بیعیب
لغت نامه دهخدا
نقیص. [ ن َ ] ( ع ص، اِ ) آب شیرین و خوش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آب شیرین و گوارا. ( ناظم الاطباء ). آب عذب. ( از اقرب الموارد ). || هرچیزی پاکیزه که بوی خوش داشته باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ناقص و ناتمام. || معیوب. شخص نقیص؛ شخص عیب دار. || مجرم. گناهکار. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
آب شیرین و خوش. آب شیرین و گوارا. یا هر چیزی پاکیزه که بوی خوش داشته باشد.
جمله سازی با نقیص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهی که بود بشیر قدوم او شعبان مهی که هست نقیص رسوم او شوال