لغت نامه دهخدا
فظیع. [ ف َ ] ( ع ص ) کار زشت و سخت از حد درگذشته در زشتی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || آب شیرین و آب زلال. ( منتهی الارب ). آب گوارا و گویند آب زلال و ضد آن مضاض است. ( از اقرب الموارد ).
فظیع. [ ف َ ] ( ع ص ) کار زشت و سخت از حد درگذشته در زشتی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || آب شیرین و آب زلال. ( منتهی الارب ). آب گوارا و گویند آب زلال و ضد آن مضاض است. ( از اقرب الموارد ).
(فَ ) [ ع. ] (ص. ) کاری که در شناعت و بدی از حد درگذشته.
۱. بسیارزشت.
۲. (اسم ) آب زلال و گوارا.
کاربسیارزشتامری که درزشتی وشناعت ازحدتجاوزکرده باشد
( صفت ) ۱ - کار سخت و زشت ۲ - کاری که در شناعت و بدی از حد در گذشته.
کاری که در شناعت و بدی از حد درگذشته.
💡 یک روز نباشد که من گوشه نشین را تهمت نه ز هر گوشه به صد امر فظیع است
💡 لَوْ تَری لتری امرا فظیعا هائلا، «یرجع بعضهم الی بعض القول» ای یجیب بعضهم بعضا و یردّ بعضهم بعضا یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا ای قهروا و هم السفلة، لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا یعنی تعظّموا عن الایمان و هم القادة: لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ بمحمد و القرآن.