لغت نامه دهخدا
نشستگه. [ ن ِ ش َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) نشستگاه. جای نشستن. مقام. مکان. جا. رجوع به نشستگاه شود:
پیش دل اندر بکن نشستگهم
وز عمل و علم کن نثار مرا.ناصرخسرو.
نشستگه. [ ن ِ ش َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) نشستگاه. جای نشستن. مقام. مکان. جا. رجوع به نشستگاه شود:
پیش دل اندر بکن نشستگهم
وز عمل و علم کن نثار مرا.ناصرخسرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سقائی نشستگه او کنم بچشم هرگه که بینمش که بپای ایستاده است