نشانه گاه

لغت نامه دهخدا

نشانه گاه. [ ن ِ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) آماج. هدف. آماجگاه:
در زخم چنین نشانه گاهی
سالیت نشسته گیر و ماهی.نظامی.او گرچه نشانه گاه درد است
آخر نه چو من زن است مرد است.نظامی ( لیلی و مجنون چ دستگردی ص 184 ). || جای معهود:
حالی که بیاوری ز راهش
بنشان به فلان نشانه گاهش.نظامی. || مصداق.
- نشانه گاه چیزی بودن؛ به آن معروف و متصف بودن:
زن چیست نشانه گاه نیرنگ
در ظاهر صلح و درنهان جنگ.نظامی.و اکنون که نشانه گاه جودم
تا باز عدم شود وجودم.نظامی.

فرهنگ فارسی

آماج. هدف. آماجگاه. یا جای معهود.

جمله سازی با نشانه گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او چو سپر گو حجاب شو که به فرصت تیرِ نظر خود نشانه گاه بگیرد

💡 سلطانی از فراق کمندش ندید امان تا دل نشانه گاه خدنگ غمان نساخت

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز