لغت نامه دهخدا
ناهار خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) ناهار شکستن. صبحانه خوردن. به ناشتا خوردن. || روزه گشادن. روزه بازکردن. افطار کردن. || در تداول، طعام خوردن به نیمروز.
ناهار خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) ناهار شکستن. صبحانه خوردن. به ناشتا خوردن. || روزه گشادن. روزه بازکردن. افطار کردن. || در تداول، طعام خوردن به نیمروز.
( مصدر ) ۱ - صبحانه خوردن ناشتاخوردن. ۲ - افطارکردن روزه شکستن.۳ - غذاخوردن در وسط روز.
pranzare
💡 در مصاحبهای با «رادیوی ملّی آمریکا» به سال ۱۹۷۴، پیرسیگ اظهار داشته که نگارش کتاب چهار سال طول کشیدهاست. در زمان نگارش کتاب، شغل پیرسیگ نگارش دفترچههای راهنمای کامپیوترها بوده و او هرروزه از ۲ بامداد تا ۶ بامداد به نگارش «ذن و…» میپرداخته و پس از صبحانه خوردن بر سر کارش میرفته و گاهی نیز از زمان مخصوص ناهار خوردن برای خوابیدن استفاده میکردهاست و اغلب نیز در ساعت ۶ بعد از ظهر به رختخواب میرفت.