میویز

لغت نامه دهخدا

میویز.[ می ] ( اِ ) مویز. میمیز. کشمش. ( یادداشت مؤلف ): از وی [ از مالن ] میویز طایفی خیزد. ( حدودالعالم ). و نبیذ و خرما و میویز چون اندک طبخی بیابد حلال شود. ( راحةالصدور راوندی ). چون عصیر خرما و میویز و انگور به هم بیامیزند. ( راحةالصدور راوندی ).
باز میویز فراوان به تنقل می خور
آن زمان از سر گردوی کنک مغز درآر.بسحاق اطعمه.و رجوع به مویز شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - نوعی انگور خشکیده گونه ای کشمش که از انگور شاهانی تهیه کنند. بیشتر کشمش در انگور خشکیده کوچک استعمال میشود و مویز در انگور بزرگ. ۲ - نوعی انگور: [ خون انگور فراز آور یا خون مویز که مویزای عجبی هست به انگور قریب. ] ( منوچهری.د.چا.۲ ص ۶ ) توضیح در اینجا مراد [ کشمش ] نیست زیرا کشمش عصاره ( خون ) ندارد.

جمله سازی با میویز

💡 الامان ای مخنّث ملعون بهر میویز باد دادی کون

💡 جلوهٔ طاوس منگر این نگر کو فرو آرد بیک میویز سر

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز