لغت نامه دهخدا
میل کش. [ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب )میل کشنده. کسی که میل در چشم کسی کشد. آنکه با کشیدن میل گداخته بینایی از چشم کسی بگیرد:
میل کش چشم خیالات شو
کندنِه ِ پای خرابات شو.نظامی.و رجوع به میل کشیدن شود.
میل کش. [ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب )میل کشنده. کسی که میل در چشم کسی کشد. آنکه با کشیدن میل گداخته بینایی از چشم کسی بگیرد:
میل کش چشم خیالات شو
کندنِه ِ پای خرابات شو.نظامی.و رجوع به میل کشیدن شود.
میل کشنده کسی که میل در چشم کسی کشد
💡 دیده یی کو را نبیند ای کیا میل کش خواهی و خواهی توتیا
💡 به قطع هستی خود خوب دستیار خودم همیشه میل کش چشم اعتبار خودم
💡 اگر شایستهٔ راه خدا را بکلی میل کش چشم هوا را
💡 چشم او را مژه از تیر بلا مژه اش میل کش چشم حیا
💡 اگر شایستهیی راه خدا را بکلّی میل کش چشم هوا را
💡 بگفتندت چه کن چون کن چرا کن هوا را میل کش کار خدا کن