میشم
لغت نامه دهخدا
میشم. [ م َ ش َ ] ( اِ ) چیزی است که در نوعی از سنبل باشد عطاران او را ردقه گویندو آن زهری است که در یک ساعت بکشد و بعضی گویند میوه درختی است که لون او سیاه و کریه بود. خسکی گوید دانه ای است که از یمن به اطراف برند و اهل یمن و حجاز او را در عطرها و بویهای خوش بکار برند. اهل حرمین آن عطر را که میشم در او باشد بشناسند. رازی و ابن ماسه گویند میشم دانه ای است شبیه بطم، رنگ او به زردی مایل بود و خوشبوی باشد و نیز گویند آن دانه ای است به قدر فلفل و به رنگ اوست الا آنکه میشم را زودتر از فلفل توان شکست و از میان او مغزی بیرون آید سفیدرنگ و خوشبوی. ( از ترجمه صیدنه ابوریحان بیرونی ).
فرهنگ فارسی
چیزی است که در نوعی از سنبل باشد عطاران او را ردقه گویند و آن زهری است که در یک ساعت بکشد
جمله سازی با میشم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او در فیلمهای دختری با چشم غیرمسلح، نویسنده بد و من با تو ذوب میشم نیز بازی کردهاست.
💡 نهکی قربانکنم خویشت همان قربانکنم میشت از این معنی که در پیشت کم از میشم به نادانی
💡 او همچنین در فیلمهای بچههای جاسوس ۴، اوضاع خیلی بد، هیئت منصفه فراری، تاج فرشتهها، دکتر جکیل و خانم هاید، اجناس، یک تابستان دیوانه، گراس پوینت بلنک، من با تو ذوب میشم و موسیقی از اتاقی دیگر بازی کردهاست.