میرانیدن

لغت نامه دهخدا

میرانیدن. [ دَ ] ( مص ) میراندن. سبب مردن شدن و کشتن. ( ناظم الاطباء ). تمویت. توفی [ ت َ وَ ف فی ]. ( منتهی الارب ). توفی اﷲ تعالی؛ یعنی روح او را قبض کرد و میرانید خدای تعالی کسی را. ( یادداشت مؤلف ). اصعاق. ( المصادر زوزنی ). تمییت. ( منتهی الارب ). اماتة. ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ). افاضة. افادة. تقتیل. تهلیک. استهلاک. اهلاک. ( منتهی الارب ):
بحق اشهدان لااله الااﷲ
چنان بمیران کاین قول بر زبان رانم.سوزنی.|| از میان بردن. نابود کردن. از بین بردن: حس را ببرد و قوت را بمیراند و از همه کارها و حرکت ها باز دارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || تعذیب کردن. ( ناظم الاطباء ). خاموش کردن. خاموش ساختن. کشتن چنانکه آتش را.

فرهنگ فارسی

میراندن سبب مردن شدن و کشتن از میان بردن تعذیب کردن خاموش کردن

جمله سازی با میرانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اما آنچ حکمت در میرانیدن بعد از حیات و زنده کردن بعد از ممات چه بود؟ تا جواب آن سرگشته غافل و گمگشته عاطل گفته آید که میگوید بیت

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز