میاور
لغت نامه دهخدا
میاور. [ وَ ] ( اِخ ) نام شهری نزدیک چین که خوبان از آنجا خیزند از غلامان و کنیزکان. ( لغت فرس اسدی نسخه خطی کتابخانه نخجوانی ):
ای حورفش بتی که چو بینند روی تو
گویند خوب رویان ماه میاوری.خسروی.|| گویند بتخانه ای است. ( لغت فرس اسدی ).
فرهنگ فارسی
نام شهری نزدیک چین که خوبان از آنجا خیزند از غلامان و کنیزکان.
جمله سازی با میاور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به من بر سپاسی نه و بازگرد دل شاه ایران میاور به درد
💡 شتاب آن زمان باز دان از درنگ مشو ایمن و سر میاور به تنگ
💡 به مردم اگر شکوهای کردم از تو میاور به رویم که آزرده بودم
💡 سراندر دام این عالم میاور وگرنه خون تو در گردن تست
💡 رفیق ! از وصل جانانم مده یاد میاور همچو نی بازم به فریاد
💡 چو خیری کردهٔ بزیان میاور خلل در کعبهٔ ایمان میاور