میاندر
لغت نامه دهخدا
میاندر. [ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بم پشت شهرستان سراوان، واقع در 70 هزارگزی جنوب خاوری سراوان با 250 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ساکنان از طایفه درازایی هستند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان بم پشت شهرستان سراوان.
جمله سازی با میاندر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حمام از سه بخش اصلی سربینه، میاندر و گرمخانه و همچنین از دو قسمت مجزا جداگانه زنانه و مردانه تشکیل شدهاست، در اصلی آن رو به جنوب باز میشود و با راه پلههای مارپیچ به سربینه منتهی میگردد.
💡 ارتباط بین بینه و گرمخانه از طریق میاندر صورت میگیرد و فضای درون آن سرد و مرطوب است. سربینه فضای شست شو است و دو صفه یا سکوی نشیمن دارد و بخار اندرون به آن میرسد. سربینه به خزینه متصل میشود که فضایی گرم و خشک دارد.